کنترل

خرید بک لینک
مثله همیشه داشتم دیوونه وار دستامو تو هوامو تکون میدادم و با هیجان براش یه داستانیو تعریف میکردم..نگاهش سرد و بی روح بود و بی حوصله به نظر میرسید.یهو وسط حرفام خیلی جدی و مصمم گفت:((عوض شدی))..نگاهش کردم و گفتم:((آره..سعی کردم خیلی چیزا رو عوض کنم))

+:مثلا چیارو؟

من _: یه نگاه کلی انداختمبه زندگیم..دیدمخیلی جاها واسه خیلی از آدما که میدونستم تا تهش باهام نیستن کوتاه اومدم ..عصبی نشدم داد نزدم قهر نکردم ..حالا به هر دلیلی یا دوسشون داشتم یا کارم گیر کرده بود بهشون یا مجبور بودم تحملشون کنم!!!دیدم اگه میشه کنترل کرد چرا جاهای بهتری کنترلش نکنم؟مثلا پیش خانوادم یا پیش کسایی که میدونم لایقش ان..

+:چرا تغییر رفتارتو حس نکردم؟!

من:شاید چون قبلا هم خیلی پیشت کوتاه اومدم...

+:مثلا کجاها؟

من:نمیدونم..گفتم شاید؛وقتی در حده شایده یعنی ممکنه کوتاه نیومده باشم..ممکنه هم هست اینو فهمیده باشم که لایقش نیستی...

پ.ن؛همیشه عادت دارم ته بحثامو میرینم بعد تو حموم کامل و جفت و جورش میکنم..

پ.ن۲:اینقد ور زدیم یادم رفت بپرسم چیم عوض شده دقیقا؟

توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 18:54

صفحه بندی