راجب این که تو منو محرم رازت نمیدونی و تا از ناراحتیت حرفی وسط میاد یهو میری ناپدید میشی حرفی نزدم چون حال نداشتم بگم تو کی هستی اصن..(:نمیدونم چه مشکلیه که خانوادگیه ولی همه دوستاو هم کارات خبر دارن ازش الا من ..از قبل بودن منم بوده و هنوز هم هست(ایشالله که بعدا نباشه)وتوکه بقول خودت میتونی ادای خوشحال بودنو در بیاری دستی بجونبونو خلاصمون کن ازین محلکه..خلاصه که جانان من گله دارم از دستت کلافه میشم وقتی میبینم ناراحتیو من هیچ سهمی تو خوب کردن حالت ندارم حس میکنم اضافیم این وسط ..به موت قسم قصدم فوضولی نیست فقطو فقط میخوام این مشکله لعنتی حل شه برههههههه کنده شه ازین وسط .............
از دید مثبت که نگاه میکنم میبینم بخاطر اینکه من ناراحت نشم این رازو پیش خودش نگه میداره و نمیخواد فک کنه به گذشته و خاطرات تلخ ...فدای چال لپت که میگی دلم برا خودم تنگه منم دلم تنگه برات پس تمومش کن این بازیو...
پ.ن:این مطلب هیچوقت توسط شخص مورد نظر خونده نمیشه فقط نوشتم که غم باد نشه
پ.ن2:سر بزنید خب !!!این چه وضشهههههه خاک داره میخوره اینجا اصن
ما را در سایت توی عوضی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6