صدامو خیلی دوست داشت همیشه میگفت حرف که میزنی آروم میشم گاهی وقتا این حرفش به وضوح برام اثبات میشد.وقتایی که خیلی درگیر بود چه از لحاظ ذهنی یا طور دیگه میشست روبرومو میگفت برام حرف بزن ...نمیدونستم چی بگم و از کجا شروع کنم اون میگفت از موعد چک هاش از قرارهای مهم کاریش از دعواهای خانوادگیش.گاهی وقتا وسط حرفاش بغضش که میگرفت اب دهنشو محکم قورت میداد که نشکنه.که من شکستشو نبینم وقتی شروع میکردم به حرف زدن میدیدم که مردمک چشاش دیگه تند تند تکون نمیخوره دستاش نمیلرزه انگار داره کم کم ارامش بهش تزریق میشه.یادمه به هم قول داده بودیم همیشه جواب دوستت دارم همدیگرو بگیم.وسط بحث و دعوا یهو داد میزد دوست دارم منم باهمون عصبانیت ظاهری جلو خندمو میگرفتمو میگفتم دوستت دارم.یبار با هم دعوامون شد تصمیم گرفتم واسه تلافی چند روزی باهاش حرفی نزنم .هرچی میگفتو میپرسید چیزی نگفتم تا اینکه برگ برنده شو رو کردو گفت"دوستت دارم"یه مکثی کردم و دیدم نمیتونم جوابشو ندم روی یه کاغذ نوشتم دوستت دارمو گرفتم سمتش برگه رو نخونده تا کرد بوسید و گذاشت تو جیبش .گفت :"دوستت دارمو لوث نکن.باهاش شوخی نکن بزار عشقه عشق بمونه .وقتی ازت میخوام جواب دوستت دارمو بهم بدی نمیخوام فقط یه کلمه کلیشه باشه برات میخوام همیشه تو قلبت داشته باشیش. همیشه یادت بمونه.مجبور نیستی جوابشو بدی ولی اگه به زبونش میاری باید بهش وفادار باشی باید مقدس بدونیش....."پ.ن:هیچ وقت به امید بند اومدن بارون قید چترتونو نزنید ...(#قطعا_موش_آب_کشیده_هستم.)
لوث, عشق, بغض توی عوضی...
ما را در سایت توی عوضی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 9:00