یادگاری

خرید بک لینک
در شیشه رو باز کردمو بوش کردم و گفتم ممنون ..گفت (چند سالته ؟من 21سالمه) ...اصلا بهش نمیومد..گفت میدونم ک بهم نمیاد و لبخندی زد...گفتم 18 ..دوبار دست برد توی کیفش و ی شماره بهم داد ..شمارمه اگه دوست داشتی بهم زنگ بزن اگرم دوست نداشتی من دوست دارم زنگ بزن و بعد قهقه ای زد ..

شمارشو گرفتم و توی جیب پالتوم گذاشتم کنار عطر و کیف پول کوچولوم ..قطار اومدبلند شدم ک برم.. بلند شد تعظیمی کرد و گفت روز خوش مادمازل..ک اینبار باهم بلند خندیدم..قطار ایستاد دستشو گذاشت توی جیبش و با چشمای زردو وحشیش بهم زل زدو گفت من با قطار بعدی میرم راه افتادم سمت قطار ک صداشو از پشت شنیدم منتظرما...

بدون اینکه توجهی کنم رفتمو سوار قطار شدم بعد از بسته شدن در دستامو گذاشتم توی جیبم و ب چشماش فکر کردم .

یدفعه متوجه کیف پول کوچولوم شدم ک نیست ..با لبخند ب شماره ش نگاه کردم و کاغذو مچاله کردم مطمعنا دیگه کاربردی نداره ..راست میگن ک عطر جدایی میاره چ زود اتفاق افتاد...


عطر, جدایی, مترو, چشم, لبخند توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 9:00

صفحه بندی