شمارشو گرفتم و توی جیب پالتوم گذاشتم کنار عطر و کیف پول کوچولوم ..قطار اومدبلند شدم ک برم.. بلند شد تعظیمی کرد و گفت روز خوش مادمازل..ک اینبار باهم بلند خندیدم..قطار ایستاد دستشو گذاشت توی جیبش و با چشمای زردو وحشیش بهم زل زدو گفت من با قطار بعدی میرم راه افتادم سمت قطار ک صداشو از پشت شنیدم منتظرما...
بدون اینکه توجهی کنم رفتمو سوار قطار شدم بعد از بسته شدن در دستامو گذاشتم توی جیبم و ب چشماش فکر کردم .
یدفعه متوجه کیف پول کوچولوم شدم ک نیست ..با لبخند ب شماره ش نگاه کردم و کاغذو مچاله کردم مطمعنا دیگه کاربردی نداره ..راست میگن ک عطر جدایی میاره چ زود اتفاق افتاد...
ما را در سایت توی عوضی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16