فرشته نجات

خرید بک لینک
با صدای در زدن و زنگ هایی ک پشت سرهم ب صدا درمی اومدن از خواب بیدار شدم.همونطور ک توی تختم دراز کشیده بودم , داشتم حدس میزدم ک چ کسی خواب اروممو بهم زده .مطمعنا مادرو پدرم نبودن چون همیشه کلید همراهشون بود...بیخیال نسبت ب کسی ک زنگ می زد ب این فکر کردم ک امروز چندشنبست ؟گفتم بهتره از مادرم بپرسم ولی یاد دفعه پیش افتادم ک بهم خندید و گفت ک روزای هفتروهم گم کردم ..

از تخت بلند شدم .این یارو هر کسی بود اصلا ول کن نبود انگاری میدونست یکی خونست .با عصبانیت رفتم سمت در و بدون اینکه درو وا کنم تقریبا داد زدم:(بلهههههههه)

صدای جون و بمی گفت:حاج خانم کلید دره راهرو رو بدید میخوام پله هارو طی بکشم.از جا کلیدی کلیدو برداشتم و خودم رو برانداز کردم ک دقیقا چیم شبیه حاج خانوماست؟ازین فکر لبخندی روی لبم امد.درو وا کردم و از لای در کلیدو بهش دادم طوری ک فقط دستمو بیرون در بردم.وقتی کلیدو ازم گرفت تازه دوهزاریم افتاد ک چی شده ..سریع درو بستم و از چشمی در نگاه کردم ولی پشتت ب من بود دقیقا روبه در راهرو .....متاسفانه نتونستم چهره فرشته نجاتمو ببینم.

پ.ن:آقای نظافتچی هر5شنبه برای نظافت تشریف فرما میشوند:)))


فرشته, نجات, حاج, خانم, کلید توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 9:00

صفحه بندی