یه چیزایی حس میکنیو میری آزمایش میدی... دکتر با تعجب به برگه نگاه میکنه و بعدشم به صورت تو.میگه یه چیزای مشکوکه انگار باید یچیزی داشته باشی و نداریش!! برگه رو هزار جا میبری و نشون میدی و هزار بار دیگه آزمایش بعد که نتیجه قطعی شد مشکل اصلی تازه شروع میشه. چطوری به بقیه بگم؟!چطوری با قضیه کنار بیام؟!و هزارتاسوال دیگه. یهو به خودت میای و میبینی که چند ماه دیگه بیشتر وقت نداری یه بدن لاجون برات مونده و هزار تا هم چشم گریون دنبالت.. چشمایی که تا دیروز منتظر رد نگاهشون بودی و ازت دریغ میشن الان دارن پشت شیشه اشک تمساح میریزن.. لابد تو دلش میگه خیلی جوونه یا کاش باهاش بهتر و درست تر رفتار میکردم. بعدم که بفهمه چیزی نیست دوباره روز از رو روزی از نو...
بگذریم میخوام بگم اگه این شرایط یا شبیه اینو نزدیکتون دارین(خدایی نکرده البته)این ریا کاریا اشکای تمساح و اه و افسوس های کش دارتونو بزارید کنار.. حداقل وقتی پیششون هستید..
پ. ن:توروخدا به این دسته آدما ترحم نکنید. ترحم خیلی بده ریشه آدمو خشک میکنه.
ترحم, ریشه, آزمایش, اشک, نابودی توی عوضی...
ما را در سایت توی عوضی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 8:36