جاذبه

خرید بک لینک
یادمه توی دوران راهنمایی ی بار معلم اجتماعیمون راجب اینکه چطور بچه های کلاس باهم دوست شدن و صمیمی ان سوال پرسید یکی از بهترین دوستای من (مهتاب) دستشو گرفت بالا و داستان دوستیمونو تعریف کرد روزی ک من خواب مونده بودم و کتاب عربیمو جا گذاشتم کنار ش نشستم و همین باعث دوستیمون شد .اون این داستانو تعریف کرد ولی واقعیت این نبود .من از مهتاب خوشم اومد چون هیچ شباهتی ب من نداشت .اینو همه میدونستن حتی معلممون.چون نگاه معنا داری ب من ک روی نیمکت کنار مهتاب بودم کرد و گفت :خوب شاید یکی شیطون تر باشه و اون یکی....اوم منظورم اینکه شاید بعد ب این نتیجه برسین ک اخلاقتون بهم نخوره .مهتاب و من لبخندی زدیم و چیزی نگفتیم.

در واقع جوابی ک داشتم رو بهش ندادم چون اهمیتی نداشت "همیشه نباید ب سوال همه دقیق جواب داد گاهی وقتا ی لبخندم زیادیه".

همیشه دوستای صمیمی من ادمایی بودن ک باهام تفاوت داشتن و در کنار این سعی میکردن ب من و علایق من احترام بزارن.البته منم براشون همینطور بودم.بنظر من این اصلا جالب نیست ک ادم کل روز یا حداقل بخش زیادی از روزشو با کسی ک خیلی شبیه خودشه بگذرونه.همیشه تفاوت ها باعث جذابیت میشن .چیزای ک تو کم داری و توشون احساس ضعف میکنی توی طرف مقابلت هست و این ینی بهترین چیز.وقتایی ک ناراحتی خوشحاله و میخندونتت.وقتایی ک عصبانی هستی ارومه و بهت ارامش میده .روزایی ک ساکتی برات حرف میزنه و خیلی چیزای دیگه ک باعث پایدار موندن دوستیتون میشه.هیچوقت ازین مسعله با هیچکدوم از دوستام حرف نزدم چون میدونستم سعی میکنن خودشونو متفاوت جلوه بدن و این خیلی بده ".همیشه تظاهرکردن ب چیزی ک نیستی واقعا احمقانست چون ن میتونی خودت باشی و ن چیزی ک بهش تظاهر میکنی"

پ.ن:ب تولد مصلحتی ک دعوت شدم نمیرم نرفتنش ی حزف توش هست و رفتنش هزار حرف

توی عوضی...

ما را در سایت توی عوضی دنبال می‌کنید

برچسب: جاذبه های گردشگری تهران,جاذبه های گردشگری,جاذبه,جاذبه های گردشگری مالزی,جاذبه های گردشگری گرجستان,جاذبه های گردشگری همدان,جاذبه های گردشگری ارمنستان,جاذبه های گردشگری مشهد,جاذبه های گردشگری باکو,جاذبه های گردشگری شمال ایران, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 12:55

صفحه بندی