نمیدونم چرا هر سال که بزرگتر میشم حس و حال همه چی میپره...اصلا دنیا کمرنگ و کمرنگ تر میشه دیگه داریم شبیه ربات ها زندگی میکنیم....یه چیزی تو تلگرام خوندم خیلی دلم گرفت نوشته بود:"ماه رمضون صرفا جهت اینه که با بچه های فامیل برید خونه مادر بزرگ مادری کیف کنید وگرنه فاقد اعتبار است."دلم شکست !!از مادر بزرگو پدر بزرگی که شدن یه قاب عکسو از خونه ای که شد ارثیه ..دلم میخواست مادر بزرگم بغلم بود و...بیخیال گذشت اون دوران..گرفتار یک ویروس ناگهانی و شدید شدم در حد لالیگا مریضم و اصلاهم نمیتونم کاری کنم غذا هم از گلوم پایین نمیره..حسرت میخورم به حس و حال سحری و افطاری اعضای خانواده و البته از مریضیم خسته شدم .بابامم ازم ویروس گرفت ولی با این وجود روزه هاشو میگیره .دلم براش کباب میشه خدایی.تو تب میسوخت که بردیمش درمانگاه بهش سرم زدن..اقایی که تخت بغل خوابیده بود هرچی میگفت بابام سه بار تکرار میکرد از شدت تب هذیون میگفت هم خندم گرفته بود هم اشک تو چشمام جمع شده بود مرده هم چپ چپ نگامون میکرد که گفتم اقا بخدا تبش شدیده هذیون میگه.....خلاصه لعنت خدا به این ویروس اول بخاطر حال بد بابام دوم هم بخاطر اینکه حس ماه رمضونو گرفت ازمپ.ن:hmoghbeli_78ادرس پیجم در اینستا دوست داشتید سر بزنید
ماه, رمضون, ویروس, ارثیه, پدر توی عوضی...
ما را در سایت توی عوضی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 9:00